تبليغاتX
... THE DARK ....




تا وقتی که من و شما دارای مغز هستیم محال است که بتوانیم دانائی خداوند را با اختیار خودمان در زندگی وفق بدهیم!
یعنی همینکه ما گفتیم خداوند دانا و تواناست و همه کار را می توانست و می تواند بکند و قادر به پیش بینی همه چیز بوده و هست دیگر نمی توانیم بگوئیم که ما در کار خود اختیار داریم و هر چه دلمان بخواهد خواهیم کرد!
زیرا هر فکری که شما برای امروز و یا آینده بکنید و هر کاری را که امروز و یا در آتیه انجام بدهید قبلا از طرف خدا پیش بینی شده و اگر پیش بینی نمی شد و او قادر نبود که وقایع آینده را ادراک نماید خدا نبود و همین که پیش بینی کرد ناچار آن کار اتفاق خواهد افتاد ودیگر اختیار از دست شما خارج است!
تمام وسائل و کتابهائی که علمای مذهبی در این خصوص نوشته اند و خواسته اند که موضوع آزادی انسان را با علم وتوانائی خداوند وفق بدهند جز یک سلسله کلمات پوچ و میان تهی چیزی نیست و فاقد معنی می باشد!
انسان در یک صورت می تواند در این جهان اختیار داشته و هر چه دلش می خواهد بکند و آن در صورتی است که خداوند یعنی کسیکه دانا و توانای مطلق است وجود نداشته باشد! و همین که این دانا و توانای مطلق وجود داشت دیگر من و شما اختیار نداریم و تمام کارها بدست او انجام می گیرد!
کسانیکه بین خدا و جهان فرق میگذارند و عقیده دارند که این دو باهم متفاوت هستند می گویند این جهان است که نادان و ناتوان می باشد و در نتیجه نمی تواند وقایع آینده ما را پیش بینی نماید بنابراین ما در جهان آزاد هستیم وهرچه دلمان بخواهد می کنیم !
ولی این اشخاص خود بخویشتن جواب رد می دهند زیرا همین که بین جهان و خداوند فرق گذاشتند لازمه اش این است که خداوند آفریننده جهان باشد و اگر جهان چیزی نمی داند خدا ناچار باید همه چیز را بداند وگرنه خدا نیست!
پس ما فرضا جهان را نادان بدانیم نمی توانیم خداوند را نادان بدانیم و او حتما دانای مطلق است و با این سمت و توانائی خویش تمام اعمال ما را برای همیشه مشاهده و پیش بینی نموده و چیزی را هم که او دید و پیش بینی کرد حتما اتفاق خواهد افتاد اعم از اینکه ما بخواهیم یا نخواهیم و به عبارت صریح ما در کارهای خود اختیار نداریم بلکه مجبور می باشیم! . موریس مترلینگ

+ ارسال شده در  شنبه 1 فروردین1388و ساعت 13:14  توسط علي  | 

تا حالا شده؟؟

تا حالا شده عاشق باشی؟؟!

میدونی عشق چیه؟؟

حسش کردی؟؟!!

پس گوش کن تا حرف دلمو بزنم

تا حالا شده عاشق کسی باشی ولی نخوای ببینیش..؟

من این حسو الان دارم..!

دارم دیونه میشم.!! نمیدونم چرا خدا داره با من این کارو میکنه...!

امتحان سختیه...!

تو رو خدا عشقتونو حفظ کنید.!!!

تا یه روزه سبزه بهاری خداحافظ

 

+ ارسال شده در  جمعه 30 اسفند1387و ساعت 23:49  توسط علي  | 

دیگران را ببخش

نه به خاطر اینکه آنها لیاقت بخشش را دارند...!

بلکه بخاطر اینکه

تو سزاوار آرامشی....!

+ ارسال شده در  جمعه 8 آذر1387و ساعت 20:35  توسط علي  | 

امروز چند عکس متفاوت میزارم...

کاملا بدون شرح!!!

 

خدایا...!

خدایا..!

بشنو صدایش!

+ ارسال شده در  پنجشنبه 7 آذر1387و ساعت 0:22  توسط علي  | 

سلام....باور کنید خیلی دوست دارم بیام و یه چیزی بنویسم...!! وله آخه چی؟

زندگی تکراری تر از اونی شده که بشه چیزه جدیدی توش پیدا کرد....

برای مثال خودمو میگم...!

صبح ساعت ۶...بیدار میشم... لباسمو میپوشم میرم سر خدمت سربازی. توی پادگان کارای عادی و روزمزه نظامی رو انجام میدیم و با کلی خستگی روحی و جسمی میایم خونه..!

تا یه ناهاری میخوریم و سریالی نگاه میکنیمو یه ۴ تا اهنگ گوش بدیم میشه ساعت ۶ و نمیشه یه چرت زد.!

ساعت ۶ هم طبق روال این یه ماهه اخیر هندزفری موبایلمو میزارم توگوشمو با دوستم رضا یه اهنگ گوش میدیدمو کنار سواحل آبی دریا قدم میزنیم.....باد خنک پائیزی با اون غروب دلگیر پائیزی ما رو میبره تو فاض دپرسیو فکر کردن به گذشته...که یهو رضا یه تیکه هنگ میکنه و قهقه خنده بینمون بلند میشه...!

ساعت ۱۰ الی ۱۰.۳۰ هم میایم سمت خونه...

تا میایم یه شامی بخوریم میشه ۱۱

بعد میایم تو اتاقم موسیقی گوش میکنمو چند دقیقه ای با دوست دخترم تلفنی صحبت میکنیم بعدشم

میرم سراغ بچه هام .....(همستر هام رو میگم)

اسم پسره آلوینه   اسم دختره هم بت

میرم باشون بازی میکنم....بچه هاشون بزرگ شدند ...چقدر نازن..!

۲تا پرتقالی.۱قهوهای.۲تا خاکستری.۱مشکی.

باشون که بازی کردم میرم میخوابم...

بعدشم روز از نو ....

 

حالا اینرا گفتم که بدونید تویه ۱۰ روزه اخیر زندگی و روزهای من چطوری سپری شده...!

۳/۹/۸۷

beauty life

+ ارسال شده در  یکشنبه 3 آذر1387و ساعت 13:5  توسط علي  | 

شاید لحظات عمر آنچنان که می خواهیم سپری نشن..! نا شکری نکن.

شاید عمر ما انچنان که باید لحظاتش سپری شوند در سکوتی تلخ و حتی گاه در فریادی شیرین بهترین ها را تجربه کند..!

تولد..!

۱۳ آبان ۱۳۸۷.......... تولد من بود..!

تا چند روز پیش احساس میکردم تمام شدم... ولی دیروز وقتی لبخند رو روی صورت خانوادم دیدم از خودم و افکارم خجالت کشیدم...

من عاشقانه ترین لحضات زندگیم را در کنار خانواده ام درک میکنم..

مادر...پدر...خواهر ... و داماد عزیزم .... ممنون

birthday


یه بک گروند دارک... برای دانلود.!

The-Dark Background

+ ارسال شده در  دوشنبه 13 آبان1387و ساعت 13:46  توسط علي  | 

شاید هیچ وقت نتونیم یاد بگیریم که قلبمون نشکنه....

اما...

اما باید یاد بگیریم که لبه های تیز قلب شکستمون دست کسی رو که اونو شکسته نبره...!!

 


منی که تا ۲ ماهه پیش عاشقانه ترین جملتماتم رو به عشقم و همسرم تقدیم میکردم...

امروز برای کی سخن بگویم..؟

عشق هم بی وفاست..!

Break My Heart


آری...! غم..!

خلوت

+ ارسال شده در  شنبه 4 آبان1387و ساعت 13:49  توسط علي  | 

 

سلام...!

دارم میمیرم دیگه

دقیقا ۵۸ ساعته نخوابیدم

سرگرم درست کردن چندتا قالب بودم

تا ۲ سه روزه دیگه قالبم رو عوض میکنم و شروع میکنم به دوباره نوشتن

+ ارسال شده در  شنبه 20 مهر1387و ساعت 14:24  توسط علي  | 

سلام ..!

مدتی قائب بودم ولی دوباره پیدام شد..!

یه مشکلی با خودم داشتم که به شکر خدا با خودم کنار اومدم...حالا بعدا میگم چی بود..!
دوست دارم از نو بنویسم...

امدید که یاریم کنید..!

امروزم یه بک گروند از تاریکی واستون گذاشتم..

امویدوارم خوشتون بیاد.

The Dark-Background

+ ارسال شده در  پنجشنبه 18 مهر1387و ساعت 14:5  توسط علي  | 

                                              

Empty spaces - what are we living for
Abandoned places - I guess we know the score
On and on, does anybody know what we are looking for
Another hero, another mindless crime
Behind the curtain, in the pantomime
Hold the line, does anybody want to take it anymore
The show must go on

Queen

THE KING OF MUSIC


زندگی در سخت ترین شرایط زیباست...!! خیلی وقتا با خودم فکر می کنم کاش هیچ سختی در زندگی نبود....اونوقت همه میتونستن با آرامش زندگی کنند.... ولی یه روز تویه اینترنت یه نویسنده هلندی نوشته بود:

آرامشی که بعد از طوفان بوجود می آید تمام غرش و سختی طوفان را خنثی می کند..!

دنیا در حال دگرگونیه ... ما انسانها هستیم که باعث دگرگونیه دنیا میشیم..! بیاین به هم زیستن..با هم پریدن  را به جوجه  اردکهای درون برکه نشان دهیم..

Holding Hands

+ ارسال شده در  جمعه 28 تیر1387و ساعت 9:57  توسط علي  | 

I was five and he was six
We rode on horses made of sticks
He wore black and I wore white
He would always win the fight

Bang bang, he shot me down
Bang bang, I hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, my baby shot me down

Seasons came and changed the time
When I grew up, I called him mine
He would always laugh and say
"Remember when we used to play..?i"

Bang bang, I shot you down
Bang bang, you hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, I used to shoot you down

Music played, and people sang
Just for me, the church bells rang

Now he's gone, I don't know why
And till this day, sometimes I cry
He didn't even say goodbye
He didn't take the time to lie

Bang bang, he shot me down
Bang bang, I hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, my baby shot me down

 

   Nancy Sinatra       

 


بعضی وقتها خیلی ها با استفاده از خیلی چیزا میتونن بزرگترین رخداد ها رو بوجود بیارن..!

ولی...!

ولی من همیشه میخواستم بزرگترین رخداد زندگیم را بوسیله خیلی چیزایی که دارم بدم تا تو بهترین تجربه زندگیم باشی....حتی بدون انکه به خلق تو اندیشه کنم...!

تمام دنیا به افکارم میخندند ....! ! !

اما...!

هیچ یک نمیدانند تمامی جملاتم ، افکارم همه از روی دریاچه عشق تو میگذرد ...!

دریاچه ای که هیچ راهی به دریا ندارد...!!!

گاهی تبسمی عمیق به دریاچه ای کوچک بسیار شور انگیز تر از خنده ای بلند رو به دریاست..!

 

تقدیم به همسرم

علی  24/4/87

  

+ ارسال شده در  دوشنبه 24 تیر1387و ساعت 15:48  توسط علي  | 

How can you see into my eyes like open doors
Leading you down into my core
Where I’ve become so numb without a soul my spirit sleeping somewhere cold
Until you find it there and lead it back home

 

شراب را جرعه ای کافیست....عشق را اندکی کافیست.....یار را تا جهان کافیست....

+ ارسال شده در  جمعه 21 تیر1387و ساعت 23:32  توسط علي  | 

سلام

                     jesus

+ ارسال شده در  شنبه 15 تیر1387و ساعت 15:47  توسط علي  |